خاطره تلخِ شیرین ۱۴ ساله

مفهوم توده (غده) برای یک دختر ۱۴ ساله چقدر می تواند قابل درک باشد؟ چه برسد به این که متوجه شود آن توده، سرطانی است.

شیرین هستم دختر ۱۴ ساله ای که همانند همسن و سالان خود با شور و نشاط خاصی اهدافی را برای آینده ام متصور می شدم، تا اینکه مسئله ای برایم پیش آمد و رویای شیرینم را دگرگون ساخت.

 هشت ماهِ تمام، من و خانواده ام با آن مشکل درگیر بودیم و هیچ دکتری قادر نبود علت آن را پیدا کند. تا اینکه بنابر توصیه پزشک عمومی، بعد از انجام آزمایش های مختلف، مشخص شد که در بدنم یک توده وجود دارد. پس از مشخص شدن نوع بیماری، با مراجعه به انستیتو کانسر بیمارستان امام خمینی(ره) و انجام عمل جراحی، متأسفانه رحم و تخمدان ها را برداشتند و تأکید زیاد شدکه باید به درمان ادامه دهم چون توده ها بدخیم و سرطانی بوده است. متأسفانه بر اثر سطح پایین سواد و بضاعت مالی خانواده ام، ادامه درمان بیماری ام را جدی نگرفتند، تا اینکه بعداز گذشت شش ماه، مجددا علائم بیماری نمایان شد. با مراجعه به پزشک جراح خود، متوجه شدم بیماری ام بازگشته ولی این بار حادتر از قبل بود.

حالا من وارد مرحله جدیدی از زندگی ام شدم. با پیگیری پزشکان دلسوز بیمارستان انستیتو کانسر، شیمی درمانی و رادیوتراپی برایم آغاز شد.

این شرایط سختِ زندگی، نا امیدی و ضعف را همزاد انسان می کند، چه بسا رفتار و برخورد بد اطرافیان آنرا تشدید کند. روزی یک پزشک غافل از رویاهای شیرینم به من گفت: ” قرار است بزودی جراحی شوی، که باید؛ قسمتی از روده، قسمتی از پانکراس و مثانه، را بر دارند و بعد از آن باید همیشه روزمرگی هایت را با دو کیسه انجام دهی.

خدای من!!! چه میشنوم؟گونه با این صحبتها کنار بیایم؟ هنوز نتوانستم با احساس مادری خداحافظی کنم..

لحظه ای تمام صداهای اطراف که نه، بلکه کل عالم برایم مسکوت شد و ناخودآگاه عروسکم را در آغوشم فشردم و در گوشش آرام زمزمه کردم؛ رویای مادر شدن را فقط با تو تجربه خواهم کرد.

شنیدن صحبت های آن پزشک بشدت برایم سخت بود تا حدی که یک هفته نتوانستم غذایی بخورم و تمام امیدم را از دست دادم. اینگونه شد که خود را برای مرگ حتمی آماده کردم.

در اینجا بود که دایی ام با پیگیری های مکرر در انستیتو کانسر بیمارستان امام خمینی(ره) با پزشکی متخصص و دلسوز صحبت کرد و پس از بررسی های لازم، تمام مراحل شیمی درمان را توصیه کرده تا رفته رفته توده کوچک شد خوشبختانه با یک عمل جراحی، غده را از بدنم خارج کردند.

اما سختی های بیماری تمام شدنی نبود. در هربار، با تزریق شیمی درمانی، به علت درد زیاد از هوش می رفتم. ریزش مو، ضعف شدید و.. تا آنجاکه دیگر نمی توانستم خودم را در آینه ببینم، البته خدارا شکر هزینه های بستری و ویزیت پزشکان در انستیتو کانسر رایگان بود اما هزینه دارو بسیار سنگین بود و ناگفته نماند تهیه داروهای شیمی درمانی برای خانواده های دارای وضعیت اقتصادی بد، بسیار دشوار است که این مشکل نیز از طریق واحد مددکاری انستیتو کانسر و کمک نیکوکاران رفع شد.

دختر موجودی است لطیف و بسیار اهمیت دهنده به زیبایی، حال تصور کنید ۳۰ جلسه پرتو درمانی، بعد از آن شیمی درمانی چه چیزی برایم باقی گذاشت؟ یک دختر ضعیف و نحیف که وزنش از ۵۶کیلوگرم به ۲۹کیلوگرم رسیده است و در این هنگام که حالم بد میشد باید در یک بخش خاص به اسم ایزوله بستری می شدم.

وای ایزوله، محلی که قبل از من، دونفر در اون بخش فوت کرده بودند و فکر می کردم کارم تمام است، برای نرفتن به بخش خیلی مقاومت کردم و خیلی گریه و خواهش و التماس، بیچاره پدر و مادرم، آن بندگان خدا هم که ساده، احوال بدم را میدیدند و با رفتن من به آن بخش مخالفت می کردند ولی با سماجت پرستاران بخش، در قسمت ایزوله بستری شدم.

برای اولین بار پس از درد و مشقت زیاد، بعد از گذشت چند روز در ایزوله حالم بهتر شد. پزشکان، پرستاران و مددکاران همه دست های خداوند بودند که به کمکم آمده بودند. تصمیم گرفتم جواب خداوند را بدهم. باید خوب میشدم “من می تنوانم”

تا اینکه مراحل درمان من سه سال طول کشید، اکنون خداوند متعال را سپاسگزارم که به مدت ده سال است، زندگی ام به روال عادی خود بازگشته است. از این موضوع بسیار خوشحال و مسرورم. در طول درمان بیماریام خانواده و اقوام، دلسوزانه کنارم بودند. از همه آنها ممنونم و از کسانی که برایم در این مدت زحمت کشیدند. هرچند زبان قادر به بیان محبت و همراهی این عزیزان نیست. بعد از درمان تصمیم گرفتم در حد توان به موسسه خیریه سرطان انستیتو کانسر کمک کنم.

(نقاشی شیرین بعد از بهبودی)

نتیجه‌ای پیدا نشد.

1 دیدگاه. Leave new

  • خدایا به مادر من هم شفا بده.یا ارحم الراحمین. من بدون مادرم خواهم مرد. خدایا کهکشانها امید را در دلم روشن کن. ای افرادی که دعایم را میخوانید از صمیم قلب دعا کنید .خدا رحم کند. ای خدا امید هیچ بنده ای را ناامید نکن. ای خدا ای خدا زندگی آشفته مرا روبه راه کن. من به تو اعتقاد دارم . دکتر وسیله است. ای خدا مثل این دختر به مادرمن رحم کن.ای خدا من هم میخواهم مثل خانواده های سالم زندگیم دوباره رونق بخشد.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

2 × 2 =

فهرست